وقت


کار را به کناری گذارده و از اضطراب تأخیر در تحویل لذت می برم...
و این روش را در همه ی زندگی به کار برده ام.

سرد

تـــــُخمـــــــی می شویـــــــــم...
تا یادمان نرود که چه هستیم از دیدگاه خودمان...

ساده

"راهي پيدا كرده ام،
كه تا ابد با هم دوست باشيم.
راهم خيلي ساده است.
من مي گويم چکار كني،
تو هم همان كار را مي كني..."

لوپ


فردا دوباره شروع می شود؛
با افتخار به سوی پارگی!
و انسان زود یاد می گیرد

 همه چیز را...
حتی عادت کردن را...
که چگونه عادت کند که عادت کند!
و همه ی ممانعت ها تنها به خارشی مبدل می شوند و بس
...



یالا


یه سیب رو که بندازی بالا، شاید یه کلاغ رو هوا ببرتش و از گرسنگی بمیری!
شاید هم با یه فرشته ی خوب بیاد پایین!
ولی سیب رو بنداز
محکم هم بنداز
...

هوده


و گره ی کور حقارت در بند بند ِ بشریت موج میزند...
با افتخار پاره می کنیم خودمان را تا شاید،
روزی...
شاید...
پاره کنیم.
...

تلف


به هدف که توجه می کنم، دردهایم از بین می روند
ناپدید،
ناپدید...
و این یعنی مرگ؛
و این یعنی مردن در راه هیچ
...

خداحافظ


و تو در من، خود را زیبا می بینی و من در تو، خود را زشت...
و من را طاقت زشتی نبُوَد
...

باد

 از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد، بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد

...

گول

بیا به هم نون قرض بدیم،


مثل " تِترا پک " و " روزانه " به هم...


"محافظ ِ آنچه خوب است"
 ...

ایده


-کیلومتر ِ چندیم؟
-نمی دونم؛ اما یه کارخونه اینجاست. زنگ بزنیم 118 تلفن کارخونه رو بگیریم، بعدش زنگ بزنیم به کارخونه، آدرسش رو بپرسیم، می فهمیم کجاییم



...

کین


دیشب خارج از شهر لای شلوغی ِ شادی و پایکوبی مُشتی آدم، اولین بخار سرمای امسال از دهنم خارج شد


و یخ زدم...



و اون بوی سرد
بوی درد

پاییز اومد؛
و بعدش زمستون

و مرگ

مرگ
مرگ
مرگ
...

اثر پروانه ای

و کوچک ترین حرکتی به اندازه ی بال زدن یک پروانه، داستان زندگی هر کس را به اندازه ی سال ها نفس کشیدن و هزاران آشنایی تغییر می دهد
...