خداحافظ


و تو در من، خود را زیبا می بینی و من در تو، خود را زشت...
و من را طاقت زشتی نبُوَد
...

باد

 از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد، بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد

...

گول

بیا به هم نون قرض بدیم،


مثل " تِترا پک " و " روزانه " به هم...


"محافظ ِ آنچه خوب است"
 ...

ایده


-کیلومتر ِ چندیم؟
-نمی دونم؛ اما یه کارخونه اینجاست. زنگ بزنیم 118 تلفن کارخونه رو بگیریم، بعدش زنگ بزنیم به کارخونه، آدرسش رو بپرسیم، می فهمیم کجاییم



...

کین


دیشب خارج از شهر لای شلوغی ِ شادی و پایکوبی مُشتی آدم، اولین بخار سرمای امسال از دهنم خارج شد


و یخ زدم...



و اون بوی سرد
بوی درد

پاییز اومد؛
و بعدش زمستون

و مرگ

مرگ
مرگ
مرگ
...

اثر پروانه ای

و کوچک ترین حرکتی به اندازه ی بال زدن یک پروانه، داستان زندگی هر کس را به اندازه ی سال ها نفس کشیدن و هزاران آشنایی تغییر می دهد
...

وتنها دل ما دل نيست...

"يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نيست...
وتنها دل ما دل نيست...
وتنها دل ما دل نيست...
وتنها دل ما دل نيست...
وتنها دل ما دل نيست..."

تُخم

مثل سگ می دویدی تا به جایی برسی
حالا که رسیدی همه ی وقتت را می گذاری تا درد پاهایت را درمان کنی
و من پشت سر تو
در مسیر قبلی تو
همچنان از عشق بازی چمن با کف پاهایم لذت می برم
...

طبقاتمون

"تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را در دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوزسال ها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم و من اندیشه کنان
غرق این پندارم که چرا
خانه کوچک ماسیب نداشت
خانه کوچک ماسیب نداشت..."