بروزه

- فیلم جدید داری؟
- آره.
- چی؟
- روز واقعه!

کویز


هدف از رفتن به مسجد چیست؟

- استفاده ی عموم ِ به تنگ آمدگان جهت ِ رفع ِ حاجت ِ ضروری

- دیدن فیلم "سوپر" VHS در ایام بعد از جنگ در واحد سمعی و بصری مسجد

- استفاده از انباری مسجد جهت گرفتن تأییدیه ختنه ی صحیح از خواهران بسیجی در چند سال آینده

- تثبیت پایه های اسلام


*.لطفاّ پاسخ های خود را به آدرس قم، جمکران، چاه امام زمان (عج)  انداخته و منتظر پاداش اُخروی باشیـــد.

انسان

به هیچ چیز اعتقاد نداشت؛

حتی به " به هیچ چیز اعتقاد نداشتن ".

اکازیون

بیا پولدار بشیم، ملت رو میشه با یه نهار خرید...

سیاهی


تا  گـلوله  نره  تو   گوشت  تنت...
تا زنـجـیر  بسته  نشه  بـه بدنت...
تا به زور باز نشه لای پاهای لاغرت... 
تا حبـاب  لامپ  نـره  تـو  مقعدت...
تا طنـاب  دار  نره  دور  گردنـت...


نمیشه فهمید؛
باور کن نمیشه...

بیا

بیا معروف بشیم...
اونوقت حتی اگه بگوزیم و کتونی با شلوار پارچه ای بپوشیم، از فردا همه میگوزن و شلوار پارچه ای با کتونی می پوشن!
شاید نو آوری هم کنن و بــریــنــَـن!

بده


زندگی اینتـرنتی هم خوبه ها
توش نیازی به حرف زدن نیست
منظورها با لینکها بیان میشن


اما با این همه وقت اضافی چکار کنیم!؟...

استاد

فکر کرد، فکر کــــرد، فکرکـــــــــــرد
و گفت:

من خوشبخت هستم، اما راضــــــی نیستم...


پیله

همه می دانستیم چه میخواهیم، اما کسی جرأت بیان نداشت.
شاید در آینده به حماقتمان باید لبخند میزدیم و این روزها را فراموش می کردیم...

یدوکینول


فرض کن بغل دستیت تو کلاس یه حرفایی بزنه که شب همون حرفا رو تو یه وبلاگ قشنگ و ملوس و خواننده خفن ببینی!
حالا از فضولی هم که بمیری نمی تونی بفهمی اونه یا نه!


چون سر کلاس هی از ترسش از لو رفتن و روشهای ارسال پست بصورت ناشناس حرف میزنه و فقط میگه یه وبلاگی هم دارم ! ( همین ) !



من هم که ترس بقیه رو محترم میشمارم! در نتیجه از فضولی اسهال شدم!
 دنیا باید بچرخه که ایشون کنار ما تو کلاس قرار بگیره...
هـــــــــــــــــــــــی...

نوستال اوجی

یاد اون سی دی هایی که جهت اِختِفا در خِشتک، آلت های مبارک مُحَصلینِ سخت کوشِ دنیای تکنولوژیِ دورانِ مدرسه رفتن ما رو لمس می کردند بخــــــیر...
الان که تنگِ هر کتابی یه سی دی مولتی مدیا چسبیده
هی............
هی............

دیوانــــــ


اَنسی لومن زیاده خواهی ای رِند ِ نَظــّـاره گر؟
آن صحنه که به نظاره می روی ز نور فارغ است


وحشی طهرانی

سرهنگ

نـظامـی هم نـظامــی هـای قـدیم،
از اون فاصله دور می زنن و در جا

شهیـــــــــــد...

22


خواستم بنویسم باز دم این سیستمهای اتوماتیک ارسال پیام تولد گرم، اما...


آتیش نَسیمت نذاشت
بوی رفاقتت نذاشت 
البته صدات هم کمک کرد!